محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

601

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

جامعه توجه نكرده است . از اين روى مىفرمايد : ( ثمّ يخرج إلى اللّه تعالى لا مالا حمل و لا بناء نقل ) تنها نزد خدا مىرود ؛ زيرا هيچ نصيبى در عمل خويش براى خدا در نظر نگرفته بود و اگر چنين مىكرد ، مىتوانست اعمال خود را با خويش همراه ساخته و پاداش نيكوى خداوند را به‌دست آورد . اين روايت از امام عليه السّلام ، معروف است كه فرمود : « آن‌چنان براى دنياى خود زندگى كن كه گويا تا ابد زنده‌خواهى ماند و آن‌چنان براى آخرت خود عمل كن كه گويى فردا مىميرى . » « 1 » ( و من غيرها أنّك ترى المرحوم مغبوطا ) گاه انسان آرزوى داشتن مال و مقام و دارايىهاى ديگرى را دارد . در حالى كه اگر از سرنوشت وى ، آگاه شود ، به حالش دل مىسوزاند و خدا را سپاس مىگويد كه جاى او نيست . براى نمونه ، اين آيه قرآن را بخوانيد : « و همان كسانى كه ديروز آرزو داشتند به جاى او باشند صبح مىگفتند واى مثل اين كه خدا روزى را براى هر كس از بندگانش كه بخواهد گشاده يا تنگ مىگرداند و اگر خدا بر ما منت ننهاده بود ما را هم به زمين فرو برده بود . واى گويى كه كافران رستگار نمىگردند . » « 2 » ( و المغبوط مرحوما ) گاه بىنوايى را مىبينى و به حالش دل مىسوزانى ؛ در حالى كه مقام وى نزد خداوند ، رفيع و بزرگ است . ( ليس ذلك إلّا نعيما زلّ و بؤسا نزل ) « ذلك » به « البأس » و « النعيم » اشاره مىكند . معناى آن بند اين است كه بيچارگى براى آزمودن گوهر مردان و پايداريشان رخ مىدهد و

--> ( 1 ) . « اعمل لدنياك كأنّك تعيش أبدا و اعمل لآخرتك كأنّك تموت غدا » من لا يحضره الفقيه : 3 / 94 ، ح 356 ؛ وسائل الشيعة : 17 / 76 ، ح 2 ؛ كنز العمال : 5 / 581 . ( 2 ) . وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ قصص / 28 : 82 .